دوستاي لولويي من سلام
روزي ملا نصر الدين چند دينار برداشت و به بازار رفت كه به جهت خود خري را بخرد يكي از رفقايش سوال كرد به كجا ميروي ؟
گفت: ميروم خري بخرم.
گفت بگو انشاالله!
گفت:احتياج به گفتن اين كلمه نيست خر در بازار و دينار در بغل من البته خواهم خريد از او گذشت اتفاقا دزد او را غافل نموده زرها را برد ملا مايوسانه برگشت.
رفيق مذكور به او رسيد گفت: چه كردي
ملا جواب داد : "بر پدر دزد انشالله لعنت "
حضرت علي(ع) ميگه من خدا را به فسخ تصميماتم شناختم.
ديديد گاهي وقتها ميخواهيد يه كاري بكنيد و همه چيز هم فراهم هست اما در لحظه آخر همه چي به هم ميخوره؟؟؟؟؟؟
به نظر شما دليلش چيه؟
-----------
امضا :لولو
معرفي
نوشته شده توسط لولو
| ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۵۶:۳۰
| آرشيو نظرات (2)